همانطور كه قبلا بيان شد، دين مسيحيت در ايران داراي كش و قوسهاي فراوان بوده است.در زمان شاپور دوم فشار ها بر عيسويان بالا گرفت و بسياري از مسيحيان پس از محاكمه و يا حتي بدون محاكمه به قتل رسيدند.اما آرام آرام معلوم شد افرادي كه دين مسيحيت را پذيرفته اند نه افرادي خائن بلكه افراد وطن پرستي بودند كه تنهاعقيده مسيحيت را پذيرفتند و بر خلاف تصور حكومت جاسوس روم و امثالهم نبوده اند.همين امر موجب شد حكومت ساساني به جاي برخورد انتظامي ، طريق ارشاد را برگزيند.اوج پيشرفت مسيحيت در ايران همزمان با حكومت خسروپرويز بود.بطوريكه بسياري از نزديكان شاه و خانواده هاي اصيل ايراني به مسيحيت روي آوردند.جالبتر اينكه بعضي از مورخين معتقدند خسرو پرويز نيز دين زرتشت را رها كرده و به مسيحيت گرويده است.اما كريستين سن تمايل خسرو به دين مسيحيت را ناشي از ازدواج او با معشوقه مسيحيش(شيرين) مي داند.
مخلص كلام اينكه ،همانطور كه شهيد مطهري گفته ،اگر اسلام به ايران و مشرق زمين نيامده بود مسيحيت شرق را فرا گرفته بود و به همين دليل است كه پاپهاي مسيحي بيشترين كينه و دشمني را با اسلام داشته و دارند.
اين مطلب در زمان حاضر نيز قابل اثبات است.همه ما بارها شاهد توهين و حمله آشكار و نهان اين مقام ديني به اسلام و حمايت از قلم به دستان اسلام ستيز بوده و هستيم.
یا علی مددی







