اسلام و ملیت ایرانی:
از زمان هخامنشیان تاکنون که تمام ایران کنونی وبعضی از کشورهای همسایه تحت یک فرمان در آمدند ، بیست و پنج قرن می گذرد.چهارده قرن از این قرون را ایران با اسلام بوده است.با این دین زندگی کرده ایم و با آداب و سنن آن زیسته ایم و حیات و ممات ما با این دین بوده است.
یکی از مسائلی که در قرن حاضرو قرن گذشته مورد توجه دوست ودشمن قرار گرفته بحث ملیت(ناسیونالیسم) است.این مساله در جهان اسلام هم مشکلاتی را بوجود آورده است.ناسیونالیسم در اسلام جایگاهی ندارد و اسلام همه ملل مسلمان را امت واحده می داند و از تفرقه بر حذر می دارد.شاهد این مطلب را در مبارزات ضد استعماری مسلمانان می توان یافت.هر جا که در این مبارزات پای ملیت در میان بود شکست بود و هر جا که حرکت یک حرکت مذهبی بود،با پیروزی قرین بوده است.(مبارزات کشورهای الجزایر،اندونزی،کشورهای عربی و پاکستان از این دسته اند.)
به هر حال موج نژاد پرستی و ملیت پرستی که عامل محرک آن در قرون اخیر اروپاییان بوده اند،مشکلات زیادی را برای جهان اسلام بوجود آورده است.مشکلاتی که هنوز هم دنیای اسلام درگیر آن است.
بیشتر خواهیم نوشت.
یا علی مددی

یکی از دوستان شفیق ما نحوه تعامل دو فلسفه بودیسم و کنفوسیانیزم(فلسفه کنفوسیوس )را خواسته بودند.اگرچه این موضوع خارج از سلسله بحثهای این وبلاگ است اما در حد بضاعت به این مقوله خواهیم پرداخت.
فلسفه بودا و کنفوسیوس تقریبا در یک مقطع زمانی(به فاصله دویست سیصد سال)ظهور و رشد و نمو پیدا کردند.مبدع هردو فیلسوف بودند و ادعای پیامبری نداشتند.بودا به کلی قائل به حذف خدا و عدم پرستش خدا یا خدایان بوده و کنفوسیوس نیز اگرچه منکر خدا نبود اما عملا در آداب آیینی شان اعتنایی به این مقوله نداشتند.این دو فلسفه به دلیل نقاط اشتراکشان و داشتن روح دنیا گریزی و پرداختن به امور درونی و روحی انسان ، در کنار یکدیگر مشکلی نداشتند و به نوعی همزیستی مسالمت آمیزی را با یکدیگر داشتند.بنا بر این دلیلی برای خصومت و اختلاف با یکدیگر نداشتند.بودا بر سه اصل سیرت(اخلاق) و حکمت و تمرکز(ذن) استوار است.این اصول در کنفوسیانیزم نیز کم و بیش حاکم است. نکته جالب اینکه آیین بودایی و کنفوسیوس از جمله آیینهایی هستند که مقوله پرستش را یا نفی کرده اند و یا به آن بی اعتنا بوده اند ، با این حال بیشترین معابد و پرستشگاه ها در دنیا به این دو آیین تعلق دارد.
یا علی مددی

آیین بودایی(قسمت سوم)
دین بودا نتوانست پس از اسلام در ایران تاب بیاورد و به تدریج از ایران رخت بربست.آنچه که مسلم است این است که همزمان با ورود بودا از شرق، مسیحیت از غرب وارد ایران شد و اگر اسلام در آن مقطع زمانی ظهور نمی کرد شاهد ظهور و بروز پررنگ این دو دین در عرصه اعتقادات مردم ایران بودیم.در واقع اسلام عامل جلوگیری از نفوذ بودا به غرب و مسیحیت به شرق بود.
درمجموع باید گفت دین بودا بر خلاف مسیحیت، مانوی و مزدکی ،در زمان ظهور اسلام دین فعالی از نظر سیاسی نبوده و لذا معترضان و معارضان کمتری داشته است.
یا علی مددی

همانطور که در پست قبلی گفتیم آیین بودا در واقع یک مکتب فلسفی است تا دین.اما به مرور زمان و با اضافاتی که در دوران مختلف انجام شد به شکل فعلی در آمد.بودا در زمان خودش پیروان زیادی پیدا کرد.دو ایالت هند که یکی از آنها مقر پادشاهی پدر وی بود به او گرویدند و به تدریج توسعه یافت.در دورانهای بعد یکی از سلاطین معروف هند به نام آشوکا در قرن چهارم قبل از میلاد به دین بودا گروید و تعالیم او را احیا کرد و معابد بسیاری به امر او بنا شد.
دین بودا در سراسرجهان شهرت بسیاری پیدا کرد .بخصوص پس از نفوذ اسلام در کشورهای مجاور، این آیین از موطن اصلی خود رخت بربست و به کشورهای همجوار نفوذ یافت.در همین دوران بود که مردم کشورهایی نظیر تایلند،تایوان،کره،چین و ژاپن به این آیین گرویدند.
این دین در قرون اول و دوم میلادی در ایران نیز نفوذ یافت.کریستین سن در کتاب ایران در زمان ساسانیان می نویسد:در اواخر قرن دوم و اوایل قرن اول میلادی مناندر پادشاه کابل و هندوستان ،دین بودا گرفت و در پیروان آن آیین شهرتی عظیم یافت
نکته جالب اینکه بوداییان ومانویان بر خلاف اکثریت زرتشتی، جزء اقلیتهای مذهبی بودند که فعالانه در برابر ورود اسلام و مسلمانان مقاومت کردند.
در پستهای بعدی بیشتر خواهیم نوشت.
یا علی مددی






