یکی از دوستان شفیق ما نحوه تعامل دو فلسفه بودیسم و کنفوسیانیزم(فلسفه کنفوسیوس )را خواسته بودند.اگرچه این موضوع خارج از سلسله بحثهای این وبلاگ است اما در حد بضاعت به این مقوله خواهیم پرداخت.
فلسفه بودا و کنفوسیوس تقریبا در یک مقطع زمانی(به فاصله دویست سیصد سال)ظهور و رشد و نمو پیدا کردند.مبدع هردو فیلسوف بودند و ادعای پیامبری نداشتند.بودا به کلی قائل به حذف خدا و عدم پرستش خدا یا خدایان بوده و کنفوسیوس نیز اگرچه منکر خدا نبود اما عملا در آداب آیینی شان اعتنایی به این مقوله نداشتند.این دو فلسفه به دلیل نقاط اشتراکشان و داشتن روح دنیا گریزی و پرداختن به امور درونی و روحی انسان ، در کنار یکدیگر مشکلی نداشتند و به نوعی همزیستی مسالمت آمیزی را با یکدیگر داشتند.بنا بر این دلیلی برای خصومت و اختلاف با یکدیگر نداشتند.بودا بر سه اصل سیرت(اخلاق) و حکمت و تمرکز(ذن) استوار است.این اصول در کنفوسیانیزم نیز کم و بیش حاکم است. نکته جالب اینکه آیین بودایی و کنفوسیوس از جمله آیینهایی هستند که مقوله پرستش را یا نفی کرده اند و یا به آن بی اعتنا بوده اند ، با این حال بیشترین معابد و پرستشگاه ها در دنیا به این دو آیین تعلق دارد.
یا علی مددی

آیین بودایی(قسمت سوم)
دین بودا نتوانست پس از اسلام در ایران تاب بیاورد و به تدریج از ایران رخت بربست.آنچه که مسلم است این است که همزمان با ورود بودا از شرق، مسیحیت از غرب وارد ایران شد و اگر اسلام در آن مقطع زمانی ظهور نمی کرد شاهد ظهور و بروز پررنگ این دو دین در عرصه اعتقادات مردم ایران بودیم.در واقع اسلام عامل جلوگیری از نفوذ بودا به غرب و مسیحیت به شرق بود.
درمجموع باید گفت دین بودا بر خلاف مسیحیت، مانوی و مزدکی ،در زمان ظهور اسلام دین فعالی از نظر سیاسی نبوده و لذا معترضان و معارضان کمتری داشته است.
یا علی مددی

همانطور که در پست قبلی گفتیم آیین بودا در واقع یک مکتب فلسفی است تا دین.اما به مرور زمان و با اضافاتی که در دوران مختلف انجام شد به شکل فعلی در آمد.بودا در زمان خودش پیروان زیادی پیدا کرد.دو ایالت هند که یکی از آنها مقر پادشاهی پدر وی بود به او گرویدند و به تدریج توسعه یافت.در دورانهای بعد یکی از سلاطین معروف هند به نام آشوکا در قرن چهارم قبل از میلاد به دین بودا گروید و تعالیم او را احیا کرد و معابد بسیاری به امر او بنا شد.
دین بودا در سراسرجهان شهرت بسیاری پیدا کرد .بخصوص پس از نفوذ اسلام در کشورهای مجاور، این آیین از موطن اصلی خود رخت بربست و به کشورهای همجوار نفوذ یافت.در همین دوران بود که مردم کشورهایی نظیر تایلند،تایوان،کره،چین و ژاپن به این آیین گرویدند.
این دین در قرون اول و دوم میلادی در ایران نیز نفوذ یافت.کریستین سن در کتاب ایران در زمان ساسانیان می نویسد:در اواخر قرن دوم و اوایل قرن اول میلادی مناندر پادشاه کابل و هندوستان ،دین بودا گرفت و در پیروان آن آیین شهرتی عظیم یافت
نکته جالب اینکه بوداییان ومانویان بر خلاف اکثریت زرتشتی، جزء اقلیتهای مذهبی بودند که فعالانه در برابر ورود اسلام و مسلمانان مقاومت کردند.
در پستهای بعدی بیشتر خواهیم نوشت.
یا علی مددی

حدود2500 یال پیش در کوهپایه های هیمالیا شاهزاده ای به دنیا آمد.او سی سال در ناز و نعمت زیست و در خلال آن ایام با علوم زمان خود ومخصوصا با تعلیمات کتاب مقدس هندوها (وداها) آشنا شد.
پس از آن در اثر یک تحول روحی به انزوا و خلوت و ریاضت پرداخت.او سالها به دنبال این بود که راز زندگی و سعادت بشر چیست و پس از سالها رنج و ریاضت به این حقیقت رسید که بر جهان قانون پاداش و کیفر حکمفرماست.از بدی بدی و از نیکی نیکی می زاید.
این شاهزاده بعدها لقب بودا گرفت و پس از این کشف منکر قربانی کردن و دعا و زاری و پرستش خدایان وتاثیراین اعمال در سرنوشت انسان شد و کتاب مقدس هندوها را نیز مورد انتقاد قرار داد.
آیین بودا در واقع به یک فلسفه شبیه است تا دین.در واقع پیروان بودا تدریجا این آیین فلسفی را به صورت یک آیین مذهبی در آوردند و خود او را که منکر خدایان بود را تا حد یک معبود بالا بردند.
در پست بعدی بیشتر خواهم نوشت.
یا علی مددی

آیین مزدکی
یکی دیگر از ادیانی که در اواخر دوره ساسانی و مقارن با حضور اسلام در ایران وجود داشت و پیروان زیادی داشت، آیین مزدکی بود.ظاهرا بانی و موسس دین مزدکی مردی از اهالی فسای شیراز بود.دین مزدکی را می توان شعبه ای از دین مانوی دانست با آموزه هایی متفاوت.اما هردوی آنها دینی ثنوی بودند.عصاره دین مزدکی را میتوان نوعی رویکرد دنیا گریزی و بد بینی به دنیا و در مقابل زهد و پرهیزگاری دانست.البته این دنیا گریزی از نوع افراطی یکی از علل انحطاط این دین بود.البته نباید ارزش تعالیم اسلامی در مقایسه با ادیانی نظیر مزدکی را نادیده گرفت.کار مزدکیان در دوره حکومت قباد(پدر انوشیروان)به ادله سیاسی نطیر کوباندن طبقه اشراف و روحانیون زرتشتی بالا گرفت ودر دوره حکومت خود او مزدکیان مورد فشارهای سیاسی و سپس قتل عامهای وسیع قرار گرفتند و از آن پس به صورت شبکه ای زیرزمینی فعالیت میکردند.این دین تا زمان ظهور اسلام مانند آتشی زیر خاکستر باقی ماند و پس از اسلام به همان دلیلی که برای دین مانوی ذکر شد(نداشتن ریشه ای آسمانی و الهی) بیش از دو سه قرن دوام نیاورد و نتوانست حتی در قالب یک اقلیت مذهبی در ایران باقی بماند.
لازم به توضیح اینکه در دو سه قرن حیات این دین در ایران ،غالبا مزدکی ها رهبری مبارزات ضد خلفا و بعضا ضد اسلامی را بر عهده داشتند. در مقاطعی از تاریخ ، زرتشتیان بر علیه مزدکی ها با مسلمانان همکاری میکردند.
یا علی مددی

آیین مانوی
یکی دیگر از ادیان دیگر قبل از اسلام آیین مانوی بود.دین مانی از ادیان پیچیده ای بود که باید آنرا تلفیقی از ادیان وقت ایران دانست.دین مانوی ترکیبی از زرتشتی، مسیحیت، بودایی و ... بود.این دین هم مانند مسیحیت داعیه جهانی داشت و مانی خود را آخرین پیامبر و دینش را کاملترین دین می دانست.مانویت در مدت زمان نه چندان طولانی مبلغان بسیاری پیدا کرد و دامنه نفوذ آن به خارج از مرزهای ایران هم رسید.
با توجه به اینکه دین رسمی کشور قبل از اسلام دین زرتشت بوده، فشارهای زیادی بر مبلغان و پیروان این دین اعمال شد تا جاییکه عده زیادی از پیروان آن مجبور به مهاجرت به سرزمینهای همجوار و یا دورتر شدند.
مانویت دینی ثنوی است.به این معنی که آنها معتقد به وجود دو خدا(خدای نور و خدای ظلمت )بودند. به همین دلیل مسلمانان پس از فتح ایران این دین را در زمره ادیان آسمانی نمی دانستند و پیروان آن را نیز برخلاف زرتشتیان و مسیحیان از اهل کتاب به شمار نمی آوردند.به همین دلیل مانوی ها حتی در قالب یک اقلیت دینی هم نتوانستند باقی بمانند و آخرین بقایای این دین در قرن هفتم هجری و پس از هزار سال از ظهورش به ورطه فراموشی سپرده شد.
بدون شک عامل اصلی انقراض مانویت در ایران، اسلام بود و ریشه انقراض این دین را باید در نداشتن رنگ و بوی توحیدی دانست.
یا علی مددی

همانطور كه قبلا بيان شد، دين مسيحيت در ايران داراي كش و قوسهاي فراوان بوده است.در زمان شاپور دوم فشار ها بر عيسويان بالا گرفت و بسياري از مسيحيان پس از محاكمه و يا حتي بدون محاكمه به قتل رسيدند.اما آرام آرام معلوم شد افرادي كه دين مسيحيت را پذيرفته اند نه افرادي خائن بلكه افراد وطن پرستي بودند كه تنهاعقيده مسيحيت را پذيرفتند و بر خلاف تصور حكومت جاسوس روم و امثالهم نبوده اند.همين امر موجب شد حكومت ساساني به جاي برخورد انتظامي ، طريق ارشاد را برگزيند.اوج پيشرفت مسيحيت در ايران همزمان با حكومت خسروپرويز بود.بطوريكه بسياري از نزديكان شاه و خانواده هاي اصيل ايراني به مسيحيت روي آوردند.جالبتر اينكه بعضي از مورخين معتقدند خسرو پرويز نيز دين زرتشت را رها كرده و به مسيحيت گرويده است.اما كريستين سن تمايل خسرو به دين مسيحيت را ناشي از ازدواج او با معشوقه مسيحيش(شيرين) مي داند.
مخلص كلام اينكه ،همانطور كه شهيد مطهري گفته ،اگر اسلام به ايران و مشرق زمين نيامده بود مسيحيت شرق را فرا گرفته بود و به همين دليل است كه پاپهاي مسيحي بيشترين كينه و دشمني را با اسلام داشته و دارند.
اين مطلب در زمان حاضر نيز قابل اثبات است.همه ما بارها شاهد توهين و حمله آشكار و نهان اين مقام ديني به اسلام و حمايت از قلم به دستان اسلام ستيز بوده و هستيم.
یا علی مددی

مساله پيدايش مسيحيت در ايران ، تحت فشار قرار گرفتن آن، مقاومت و سرسختي مسيحيان در برابر زرتشتي گري و سپس نفوذ و توسعه دين مسيحيت در ايران و در نهايت تمايل برخي از پادشاهان ساساني و گرويدن بسياري از خاندانهاي اصيل زرتشتي به اين دين داستاني عبرت آموز است و نشان دهنده ضعف معنوي دين زرتشت عليرغم قدرت روحانيون آن دين در ميان ايرانيان است.
شهيد مطهري در كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران مي نويسد: اگر اسلام به ايران نيامده بود ،مسيحيت ايران را مي گرفت و آيين زرتشت يه دست عيسويت تباه مي شد.همچنانكه كيشهاي مانوي ومزدكي نيز از داخل ايران ظهور كرده بودند رقيبهاي سرسخت ديگري براي آيين زرتشتي بودند وزردشتيان كينه شديدي نسبت به آنها داشتند و به همين دليل است كه زردشتيان ايران مانويها و مزدكيها و حتي مسيحيها را بيشتر از مسلمانان دشمن مي دانستند.در دوره اسلام مكرر شاهد همكاري روحانيون زرتشتي با مسلمانان عليه مانويها و مزدكيها هستيم.از سوي ديگر مسيحيان ايران نيز در اثر آزارها و محدوديتها و احيانا قتل عامها(در زمان شاپور دوم)كه از ناحيه زردشتيان ديده بودند مسلمين را بر زردشتيان مقدم مي دارند و مقدم مسلمين را به ايران گرامي مي شمارند.
یا علی مددی

سعيد نفيسي در كتاب تاريخ اجتماعي ايران مي نويسد: مهمترين سبب آشفتگي اوضاع ايران در دوره ساساني اين بوده كه پيش از پادشاهي اين خاندان، همه مردم ايران پيرو دين زرتشت نبودند.و اردشير بابكان چون موبدزاده بود و به ياري روحانيون زرتشتي به سلطنت رسيد به هر وسيله كه بود دين نياكان خود را انتشارداد و چون پايه تخت ساسانيان بر پشتيباني موبدان قرار گرفت ، از همان ابتدا روحانيون نيروي بسياري در ايران يافتند.(قابل توجه پان ايرانيست هايي كه امروز ادعا مي كنند ايران از آن زرتشتيهاست!)
يكي از مطالب جالب توجه اينكه، رابطه دين زرتشت با ساير اديان بخصوص كشورهاي همسايه ايران، بر مبناي احترام متقابل نبود.ساسانيان با در پيش گرفتن سياست خشونت آميز در مقابل ساير اديان ، مي خواستند به زور شمشير دين زرتشت، ديني عالم گير شود. نمونه آن قرنها درگيري ارمنيها و زرتشتيها بود .(ارمنيها ابتدا بت پرست بودند و در سال 302 ميلادي به مسيحيت روي آوردند.)اين درگيري كه نوعي جنگ فرسايشي بود در نهايت باعث ضعف نظامي ساسانيان گرديد.
یاعلی مددی

در پستهاي بعدي از اين موضوع بيشتر خواهيم نوشت.
يا علي مددي

مدتي به دليل مشغله فراوان نتونستم مطلب جديدي بنويسم و شرمنده ی الطاف دوستان شدم.
در پستهاي قبلي مقداري از اعتقادات ايرانيان قبل از اسلام نوشتم.مناسبتر ديدم بصورت كلي مقداري هم از ادياني بنويسم كه در زمان ظهور اسلام در ايران حضور داشتند.
آيين زرتشت:
در زمان ساسانيان يعني آخرين حكومت ايراني قبل از اسلام دين زرتشت بعنوان دين رسمي كشور بود.در واقع نه تنها دين رسمي كشور، كه اساس حكومت دين ساساني بر اساس مذهب بود و روحانيون زرتشتي داراي قدرت و نفوذ فراوان بودند.تا جاييكه در بعضي مقاطع فدرت آنها از قدرت پادشاه نيز بيشتر بود و تعيين پادشاه بعدي از اختيارات آنها بود .پادشاهي كه توسط موبد موبدان تاج گذاري نمي شد مشروعيت نداشت.لازم به ذكر اينكه روحانيون زرتشتي برخورد خوبي با ديگر اديان و پيروان آنها نداشته و گاهي با ابزارهاي حكومتي مردم را مجبور به ترك مذهب خود مي كردند.
در پستهاي بعدي از اين موضوع بيشتر خواهيم نوشت.
يا علي مددي.







